تبليغاتX
غروب خاطره ها
روستای عبدل آباد به واسطه سرسبزی و شادابی، روزگاری چون نگینی سبز بر حلقه بابک زمین میدرخشید...



حرفهای نگفته
اگر به پای سخنان گرم با لحجه شیرین و دلنشین پیران بنشینی، باورت خواهد شدکه در روزگاری نه چندان دور ، در هر کجای این دیار ، همه جا آب بود و سرسبزی و شوق رستن در هر کرانش موج می زد. آب پاک و زلالی از دهانه قناتهای بیشمارش - بی منت - بر روی شنهای درخشان نشسته در کف جوی ها تا به پای کاشته های  برزیگران زحمت کش بی مدعا به سر می دوید.

افسوس که که تیر رها شده از چله چاههای عمیق شرکت های رنگ وارنگ بر قلب قناتها نشسته و تا آخرین قطره از رگ جانشان را پمپاژ کرده و قناتها ماندند که آبی دیگر در رگشان جاری نخواهد گشت و جانمایه های زندگی از دل دشتها بالا کشیده شده و در لوله های اسنلس استیل به سوی کارخانه ها روان شده و از آنجا در پای بدبخت کوه سرازیر شده و به سوی درختان پسته بهرمان و بهرام آباد و نوق روان میگردد. به جای آن قناتهای بی آلایش تک و توکی موتور آب البته با اجازه منابع طبیعی و موانع غیر طبیعی و کشتارورزی و دشتبافی و باغباری و شکارچی گری و شهر داری و شهربازی و اداره آب و منجلاب وبیداد گستری و ثبت اضداد و ثبت افلاک .... برق و رعد و رنگین کمان و باران بر جای نهادند که به لطف این اداره های گل منگلو قطره آبی هم بر جان درختان کهن آبادی ها نرسید چه مظلومانه در تند باد عطش همه خشکیدند و دود شان به آسمان رسیدو خاکی بر جای ماند که بازیچه دست باد گشته و خاطره روزهای سبز آبادی را با خویش محو خواهد کرد.

ریگهای ناب دشت ریگ سفید در اتاق کامیونهای شرک شیشه جام تا ورای این دیار ره سفر در پیش گرفته اند و جوانانی که لقمه ای نانی خشک در گرده قناتها قناعت می کردند در زیر بار فشارهای گران بیکاری و استرس های ناشی از مشکلات پی آمد آن به پای پیک نیک و نگاری و منقل و نشسته و سیم و سیخ وسنگ و تریاق و زهر و زهر مار و گرد و قرص و شیشه هزار درد گران دیگر کوفت کردند تا ندانند که چه بود و چه شد و چه خواهد شد.

که هر قطره آب را به مقیاس زر باید اینجا بها پرداخت و کنتور ها هم روز به روز بر گلوی لولها حلقه را تنگتر می کنند که مبادا آب برای شرکتها کم شودو دود و سمی که در دشتهایمان پخش می شود کمتر گرددو اینجا دیگر همه چیز خبر از آلودگی می دهد از دانه های توت بر سر شاخه های درختان تا جگر و گوشت گوسفندان دومنه بالا و آلاله های خورین و بنه های میمند و . .. و آبهایی که عمق زمین بر می آیندو خدا چه می داند که بر سر انسانها چه خواهد آورد و این باران کنسانتره سیانور نشان تا به فردا چه خواهد نمود و یقین که نسل از گونه های جانوری و گیاهی کم کم گم خواهد شد و رنگی از سیاهی دامان دشتها خواهد پوشیدو ......


| +| نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388 و ساعت 15:8 توسط فرزند عبدل آباد |