تبليغاتX
غروب خاطره ها
روستای عبدل آباد به واسطه سرسبزی و شادابی، روزگاری چون نگینی سبز بر حلقه بابک زمین میدرخشید...



در قدم بهار

 

 

بايد دور انداخت كهنه لباس انديشه را

توسن زمان عنان كشيده برپيكر افسردگي امروز

سبزه و درخت و سنگ  و زمين روييده اند اي دوست  

بيا كه كه نسيم خوش مي نوازد آهنگ زندگي امروز

انديشه كهنه را چون غبار بايد تكاند

زمهريرو سوز شتا گذشت

 هر چه بود سوزو سرماي زمستاني

هر چند  دل ما شده بود شب طولاني

زمین دور شد از دستان سرد بهمن

 گل خورشيد مي خواند سبزه را به ميهماني

يخ دي فسرده و باغ گل دارد به دامن

آمد ميلاد بهار و فرودين رسيده به دشت

نسيم مژده نوروز آورده جانب گلگشت

شاد گشته خاطر بيد وآب به جويبار دويد

رسيد دولت ديدار و ايام غم و تنهايي گذشت

خنده زد هزار در دامن گلزار

قمري سر فرو برد در آغوش يار

چلچله چرخ زد و بر آشيان باز آمد

بنشست جلوه غنچه بر سر شاخسار

ابر عجب خوش مي نوازد ساز باران

مي آيد از برگهاي روشن آواز باران

خاك عنبر آويز گشته ز اعجاز باران

 اي جان زيباست صداي دلنواز باران

دور شدست از دشت خواب پريشاني
حضور لاله ها كرده دشت را چراغاني

دل شاد گشته و به سينه دارد ميهماني

گوئيا رسته باشد از زمستان طولاني

سوز و سرما و سكوت و سرگرداني

سكون وسردابه تاريك و سكنج ضلماني

هفت سيني كه چيده بود شب سرد زمستاني

دورگشتند در قدم همايون سفره عيد باستاني

مي زند باران بوسه برخاك ، نم به نم

مي نشيند ژاله بر عذار غنچه ها دم به دم

سر بر مي كشد از چاك پيرهن غنچه كم كم

شكوفه مي نوشد از باده خورشيد دم به دم

رقص بيد گشته ورد زبان آب

از جام زمين در رگ تاك ميدود باده ناب

بزن اي باران بهار است

آواز خوش تو مگر بيدار كند ما را


برقص ای بید مجنون در آيينه آب


كه  ترنم نرمش مگر هوشيار كند ما را


به پيشواز بهار خنده زنان بايد رفت


تا بخندد  لب گل رقص كنان بايد رفت


بياريد مي و مطرب كه پاي كوبان بايد رفت


مي رقصد قاصذدك با باد، گل افشان بايد رفت


سفره عيد بچينيد در قدم نوروز

بهار است و مبارك باد مقدم نوروز


 برهفت سين بيايد سال در دم نوروز

خجسته باد و همايون مقدم نوروز


| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 14:42 توسط فرزند عبدل آباد |