جالب ترین كلمات :
سازنده ترين کلمه ((گذشت)) است...آن را تمرین کن.
پر معني ترین کلمه ((ما)) است...آن را به کار بر.
عمیق ترین کلمه ((عشق)) است...به آن ارج بده.
بی رحم ترین کلمه (( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترین کلمه ((من)) است...از آن حذر کن.
نا پایدارترین کلمه ((خشم)) است...آن را فرو بر.
بد ترين كلمه ((تزوير)) است ... آن را زيرورو كن.
بازدارنده ترین کلمه ((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه ((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترین کلمه ((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه ((امید)) است...به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه ((حسرت)) است...آن را نخور.
صميمانه ترين كلمه((دوستي)) است ... آن را دوست بدار.
تواناترین کلمه ((دانش)) است...آن را فرا گیر.
محکم ترین کلمه ((پشت کار)) است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه ((شانس)) است...به امید آن نباش.
لطیف ترین کلمه ((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروری ترین کلمه ((تفاهم)) است...آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه ((سلامتی)) است...به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه ((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترین کلمه ((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زیباترین کلمه ((راستی)) است...با آن رو راست باش.
زشت ترین کلمه ((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟
موقر ترین کلمه ((احترام)) است...برایش ارزش قایل شو.
منفورترين كلمه ((تملق)) است ... آن را دور بريز.
آرامترین کلمه ((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه ((احتیاط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گیر ترین کلمه ((محدودیت)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.
سخت ترین کلمه ((غیر ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه ((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاريك ترین کلمه (( نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
تلخ ترين كلمه(( تقليد)) است... چشمت را باز كن.
کشنده ترین کلمه ((اضطراب)) است...آن را نادیده بگیر.
ساكت ترين كلمه (( فرياد)) است ... آن را نگه دار.
بي نظير ترين كلمه(( مهر)) است ... مهربان باش.
صبور ترین کلمه ((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترین کلمه ((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
عزيزترين كلمه ((آزادي)) است ... اگر...آن را بياب.
قشنگ ترین کلمه ((خوشرویی)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.
رسا ترین کلمه ((وفاداری)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از يك فرد بودن است.
محرک ترین کلمه ((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.
و هدفمند ترین کلمه ((موفقیت)) است...پس پیش به سوی آن.
سرسبز ترين كلمه (( آزادگي)) است... سرو باش.
گرانمايه ترين كلمه(( ميهن))است ...آن را پاس بدار.
كوتاه ترين كلمه(( هوس)) است ... آن را رها كن.
سپيدترين كلمه(( سرفرازي))است ... سپيد باش وسپید.دیوانه خون سرخ افق دل شیدایی
باز بر هم می خورد به هوس باد
برگهایی از گنجینه کهنه دفتر یاد
باز می نشیند سر در خیال پرواز
ره می کشد خاطر سوی دیر باز
می رود مرغک یاد تا شادی دیاران
پر می زند دل تا صفای آن روزگاران
خاطر می نشیند به تماشا آنجا
اشک به مقدمش می شود پیدا
آنجا جای گرفته خانه ای بس ماندگار
انجمنی خوش ، دور از دستان روزگار
پدر هنوز هم آنجا نشسته بر فرشی پیش آفتاب
یخ فسردگی ها را گرمی مهر نگاهش می کند آب
هنوز موج گرما از آتش بخاری می خیزد تا آسمان
می شود سیل خنده های شاد درمیان خانه روان
اشک دویده در کاسه چشم و بر هم میزند دفتر یاد
خیال به نیمه راه خاطر را رها میکند و می وزد باد
این غروب خاطره ها مرا هر دم اسیر غم خویش دارد
چه سازدبه سینه ای که دلی در این جایگه ریش دارد
گفتم بگریزم از یاد آشیان آن کبوتر های مست
بگذارم اندیشه های خاطر و هر آنچه که هست
دیدم که ریشه نتوان برون کشید ازتن خاک
ارچه هر دم خوشه ای از غم بدهد این تاک
........
جز یاد چه باشد دگر همنشین خیال
لب بر لب ميدوزد این چرخ خياط در كارما
نعره ها ميزند كه ببرد زهره اي از دلي
آنكه چوب تقديرش كشيده در اقتدار ما
چه آشناست به خون ديده ما مير عسس
که خون جگر ما مي جويد از چشم زار ما
گوئيا زمانه هم مالك گشته بر جسم و جان
كه بي پرده حكم ميراند بر قرباني اشجار ما
دست روزگار نهاد بر سر راه ما كمند و دام
زين كمند و دام هر دم مهياست چوبه دار ما
ما آموخته مهريم ندانيم سخن جفاي زمانه
تا به كجا اين چرخ زمانه خواهد ديد قرار ما
چوب بر سر آيد كه زبان در كار حق است
چوب چه داند كه چه ميرويد از كشتزار ما
ريشه در خاك دارد هر كه را دلي ريش باشد
اميد سبز رويش است هم دم بر شاخسار ما
تبر دست نتوان رسانيد بر دامن سخت كوه
ارچه صد دسته داده باشدش دست روزگار ما
داني چيست اين كه كبود گشته چو نيل روي ما
سيلي از دستان تازيانه زمانه دارد این رخسار ما
به بند گر كشيده باشند بلبل و قمري را در اين باغ
پروا مدار كه از پس ديوار بلند است نغمه هزار ما
از كوچه سار شب اي دوست سلامت بايد گذشتن
كه آفتاب روشن فردا خنده خواهد زد به ديدار ما
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود
و به قدر ایمان تو کارگشا میشود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود،
و به قدر دل امیدواران گرم میشود...
پــدر میشود یتیمان را و مادر..
برادر میشود محتاجان برادری را.
همسر میشود بی همسر ماندگان را.
طفل میشود عقیمان را.
امید میشود ناامیدان را.
راه میشود گمگشتگان را.
نور میشود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر میشود رزمندگان را.
عصا میشود پیران را.
عشق میشود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز میشود همه کس را.
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبانهایتان را از هر گفتار ِناپاک،
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردیها، ناراستیها، نامردمیها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفرهی شما،
با کاسهیی خوراک و تکهای نان مینشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد،
و در دکان شما کفههای ترازویتان را میزان میکند
و "در کوچههای خلوت شب با شما آواز میخواند"
مگر از زندگی چه میخواهید،
که در خدایی خدا یافت نمیشود،
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود، که به نفرت پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود که به خلاف پناه میبرید؟
قلبهایتان را از حقارت کینه تهی کنید
و با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است.
بالا میپرد و دور...
بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است.
کوتاه میپرد و سنگین.
جز مردار به هیچ چیز نمیاندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی ...
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."
آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.
خاطرات مهندس ایرج حسابی
آبي هوا گشته تيره و آسمان رنجور
دودكشها قد برافراشته اند به حضور
سياه گشته اينجا خاك و خاربن و آدور
صداي رمه ها ديگر نمي آيد از ان دور
دشت ترلان از كوره هاي ذوب مقهور
دود بر پيش آفتاب بسته همي راه عبور
سينه سنگ هم اينجا به خس خس افتاده است
كه كار ديار به دست كوره هاي مس افتاده است
گذشته ايام عهد، زمانه به راي ناكس افتاده است
مردار گشته دشت و به پيش كركس افتاده است
دشت آويخته به مرگ، زندگي از نفس افتاده است
تير دود از چله جسته به جان خارو خس افتاده است
دامن پاك و ناآلوده ريگزارها شده آلوده دستان دود
طراوت شاد بهاران اين ديار گم شده در دامان دود
آتش به جان هر جنبنده و روينده انداخته دهان دود
حرف سبزه و علف و بوته گم گشته اندر زبان دود
قصه پرواز سينه سياه كهن گشت ز داستان دود
بره اي ز رمه اي دگر نشاني ندارد در آستان دود
رنگ شاد مردمان، گشته چو برگهايي پاييز زرد
چهره ها پر اندوه ،دلها همه فسرده همه سرد
از نيش زهر تكنولوژي، جانها هم پر ز رنج ودرد
فرو موليبدن فروكرده نيشش را به اساس مرد
به فردا دگر نشانمردي نخواهد ماند ز اين گرد
جان مردم به بازي است در اين نامردانه نبرد
خون ارچه ميرود اندر رگ جان آلوده سم است
خاك بيمار و جان ما بيمار از اين دود و دم است
چاه كاريز خشكيده و چشمه چشم پر نم است
رفته شادي از خوان و دشت ميزبان ماتم است
غروب ديار آويخته ميان تيرگيها و پر از غم است
بگذار باز بگويم ازاين ديار كه اين هم كم است۶۶_عدالت کور است و کسی را نمی بیند (انگلیسی)
۶۷_دزد خوب نگهبان خوب می شود (نگروئی)
۶۸_روباه نباید موقع محاکمه مرغ قاضی دادگاه باشد (چینی)
۶۹_ستم بر ستم پیشه عدل است و داد (فارسی)
۷۰_ عرف و عادت قانون ثانوی است (لاتینی)
۷۱_عرف و عادت قوی تر از قانون است (روسی)
۷۲_گواه شاهد صادق در استین باشد (فارسی)
۷۳_مهربانی بزرگتر از قانون است (چینی)
۷۴_مراسم و قانون همسایه یکدیگرند (مونتونگروئی)
۷۵ـ وقتی رشوه از در وارد می شود عدالت از پنجره فرار می کند (ترکی)
۷۶ـ وکلا مانند درشکه چی ها نیستند ، انها انعامشان را قبل از حرکت می گیرند (اتازونی)
۷۷ـ وجدان بد در ان واحد تهمت زننده ، قاضی ، شاهد و به دارزننده است (هلندی)
۷۸ـ هر قدر بر تعداد قوانین افزوده شود به همان نسبت عده تبهکاران رو به افزایش می گذارند (چینی)
۷۹ـ هر کس بر بازوی عدالت بایستد با مغز بر زمین می افتد (چینی)
۸۰ـ وکیل خوب همسایه بد است (فرانسوی)
۸۱ـ یک جیب پر از حق احتیاج به یک جیب پر از طلا دارد (چک)
۸۲ـ یک قاضی و چرخ گاری باید خوب چرب شوند (المانی)
۸۳ـ هرکجا قدرت هست در انجا قاضی هست (روسی)
۸۴ـ وقتی پول حرف می زند حقیقت سکوت اختیار می کند (روسی)
۸۵ـ وجدان به اندازه هزار شاهد خوب و با ارزش است (ایتالیایی)
۸۶ـ هرگز با مرد نیرومند کشتی مگیر و مرد پولدار را به دادگاه مکشان (لاتویا)
۸۷ـ هر کس پول دارد بر حق است (لتوانی)
۸۸ـ هیچ قاضی ایی نجات نمی یابد مگر اینکه جهنم پر شده باشد (مونتونگرویی)
۸۹ـ یک دست پر از پول قوی تر از دو دست پر از حقیقت است (سوئدی)
۹۰_وجدان اگر زخمی شد دیگر خوب شدنی نیست (چینی)
۹۱_وقتی که متهم قاضی شود فاتحه قانون خوانده شود (چینی)
۹۲_وقتی که قاطر قاضی می میرد همه به تشعییع جنازه اش می روند ولی وقتی که خود قاضی می میرد هیچ کس به تشعییع جنازه اش نمی رود (تازی)
۹۳ـ وجدان یگانه محکمه ایست که در ان به وکیل دادگستری احتیاجی نیست (انگلیسی)
۹۴ـ هرانچه حاکم عادل کند همه داد است (فارسی)
۹۵ـ همه برای عدالت ارزش قائلند ولی وقتی که می اید در را به رویش می بندند (سوئدی)
۹۶ـ ممکن است به حقیقت تو سری زد ولی هرگز نمیتوان خفه اش کرد (لاتینی)
۹۷ـ دیوانه جریمه می دهد و عاقل رشوه (اذربایجانی)
۹۹ـ قاضی و وکیل دو بال فرشته عدالت هستند (لاتینی)
۱۰۰ـ چنین بر می آید که کتیبه عدالت را در تمام جهان به یک زبان نگاشته اند و مشکلات قاضی و قضاوت در همه جا یکی است و ضوابط موجود در محکمه ها همواره از یک جنس بوده و بی عدالتی و حق ناحق کردن و حکم به خلاف فرمودن و باج گیری و وارونه کردن های مصلحتی و قویتر را نواختن و خردتر را انداختن و سفارش پذیری و پارتی نوازی و .... جز جدا نشدنی قضاوت ها و داوری ها بوده و خواهد بود و در این میان وای به کسی که از پی حق خویش بر در قاضی تهی دست آمده باشد که اندر محکمه گرگ حاکم خواهد شد اگر پوستینی از گوسفند بی نوا بر در قاضی برده باشد....
قانون سه روز پیرتر از دنیاست (استونی)
2_قلم و جوهر بهترین شهودند (پرتقالی)
3_ قضاوت باید گوش بزرگ و دست کوچک داشته باشد (المانی)
4_حقیقت ، دختر زمان است (ایتالیایی)
5_قانون غالبا دندان خود را نشان میدهد ولی گاز نمی گیرد (انگلیسی)
6_حقیقت سنگین است ، لذا عده ای معدود حاضرند انرا حمل کنند (عبری)
7_حقیقت را میتوان خم کرد ولی نمیتوان انرا شکست (ایتالیایی)
8_حرف حق شمشیری است برنده (فارسی)
9_قاضی که بی گناهی را محکوم سازد , وجدان خود را محکوم کرده است (سوئدی)
10_حقیقت غالبا در یک استخر زشت پنهان است (چینی)
11_قانون چاه بی انتهاست ، هر که گرفتارش شد کارش ساخته است (چینی)
12_قاضی خوب همسایه بد است (امریکائی)
13_قانون روی میز است و عدالت زیر میز (استونی)
14_قانون مانند تار عنکبوت است ، سوسک از ان رد میشود ولی مگس گرفتار میگردد (چک)
15_قانون همه را می لیسد (اسکاتلندی)
16_حق پشت در منتظر است و باطل در جلسه شرکت میکند (انگلیسی)
17_حقیقت و گل سرخ هر دو خار دارند (اسپانیائی)
18_حق شناسی بار سنگینی است (اسکاتلندی)
19_حق بالاتر از قانون است (روسی)
20_قانونی که درباره شیر و گاو یک جور حکم کند , قانون نیست (انگلیسی)
21_حقیقت در ته چاه نهفته است (فرانسوی)
22_حقیقت گرزی است که فرود می اید و همه را میکشد (فرانسوی)
23_حق همیشه توفیق نیافته است ولی موفقیت همیشه بر حق بوده است (المانی)
24_حقیقت ، بهتر از طلاست (انگلیسی)
25_حقیقت ، مهر خداست (عبری)
26_حقیقت نیش می زند و دروغ درمان میکند (ایتالیایی)
27_حقیقت شبحی است که افراد بسیاری را از خود میترساند (المانی)
۲۸ـ انکه تهمت میزند هزار بار میکشد ولی قاتل فقط یک بار میکشد (چینی)
۲۹ـ از شوخی قاضی فقط خودش می خندد و همنشینش (ایتالیایی)
۳۰ـ بی عدالتی بها ندارد (استونی)
۳۱ـ بی عدالتی دایه پزشک است (المانی)
۳۲ـ تمام براهین دادگاهی قابل قبولند (ترانسوال)
۳۳ـ تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود (فارسی)
۳۴ـ اگر در جوانی سوزنی بدزدی در پیری پول خواهی دزدید (چینی)
۳۵ـ اگر وکیل دادگستری را با اردنگی پایین پله ها اندازید تا پایان عمر به شما خواهد چسبید (انگلیسی)
۳۶ـ تمام قوانین عادلانه نیست (اسکاتلندی)
۳۷ـ افتابه دزدها را به دار می اویزیم و به دزدان بزرگ درود می فرستیم (المانی)
۳۸ـ اگر میخواهی قاضی خوبی باشی باید به حرف های همه گوش بدهی (برزیلی)
۳۹ـ جهنم و محکمه عدالت همیشه باز هستند (المانی)
۴۰ـ از دو کس حقیقت را مپوشان یکی پزشک و دیگری وکیل عدلیه (فرانسوی)
۴۱ـ انکه میدزدد به دار اویخته نمیشود بلکه انکه گرفتار میگردد به دار اویخته میشود (چک)
۴۲ـ چو بد کردی مشو ایمن ز افات که واجب شد طبیعت را مکافات (فارسی)
۴۳ـ حق با زور است (انگلیسی)
۴۴_ اگر میخواهی بر اسرار مردی واقف شوی ، فقط از همسایگانش سوال کن (چینی)
۴۵ـ انسان نباید با چکش اهنین در خانه قاضی را بزند (المانی)
۴۶_تمام اختلافات از « آری » و « نه » بر میخیزد (فرانسوی)
۴۷ـ برای انکه پیش روی قاضی قرار نگیری پشت سر قانون راه برو (انگلیسی)
۴۸ ـخدا می خواست ادمیان را تنبیه کند و قضاوت را به جانشان انداخت (روسی)
۴۹ـ «اشتباه» می تواند حتی از یک شکاف بگذرد ولی «حقیقت» در یک دروازه گیر می کند (اتازونی)
۵۰_عدالت همیشه گرسنه است (بلغارستانی)
۵۱_دل انسان اهن است و قوانین کشور کوره (چینی)
۵۲_دزد مرتکب فقط یک جنایت شده , و انکه مالش به سرقت رفته مرتکب صد جنایت(زیرا به دیگران تهمت دزدی می زند) (ارمنی)
۵۳_دزد به دزد میزند خدا خنده اش می گیرد (فارسی)
۵۴_دزد , بازار را اشفته می خواهد (فارسی)
۵۵_شمشیر عدالت غلاف ندارد (فرانسوی)
۵۶_صدای جلنگ جلنگ پول غالبا صدای عدالت را از بین می برد (یوگسلاوی)
۵۷_دزد از خانه مفلس خجل اید بیرون (فارسی)
۵۸_عدالت از انچه در قانون نوشته شده معلوم می شود (چینی)
۵۹_عدالت بی عدالتی می شود وقتی که بر سر یک نفر دو ضربه وارد کنی در حالیکه مستحق فقط یک ضربه است (بلژیک)
۶۰_دزد ناشی به کاهدان می زند (فارسی)
۶۱_دزد راه باش ، دزد سفره مباش (اذربایجانی)
۶۲_وقتی که رفیق ، قاضی شود باید فاتحه قانون را خواند (ایتالیایی)
۶۳_دزدان بزرگ افتابه دزد را به دار می اویزند (چک)
۶۴_عدالت بهتر از عبادت است (عبری)
۶۵_دادگستری خیلی زیاد ، غالبا ستم خیلی زیاد است (فرانسوی)
ادامه دارد
مردي خرش در باتلاقي گير كرده بود و كمك ميخواست رهگذري بهر امداد دم از خر گرفت و بالا كشيد كه دم در دستش باقي ماند و صاحب خر به تشر سر در پي رهگذر نهاد كه چرا چنين كردي و شايد تاواني بستاند و رهگذر از بيم جان خويش روي در فرار آورد و در بن بستي از ديوار به درون خانه اي پريد و زهره از زني حامله اندرون خانه بر لب حوض آب تركيد و بارش ساقط شد و شويش به فرياد زن سراسيمه بيرون جست و همپاي صاحب خر به دنبال رهگذر بينوا به شتاب روانه گشت و رهگذر به سوي پشت بام دويد و چند خانه آنطرف تر به داخل كوچه پريد . از بخت بد در محل فرودش پيرمردي بيمار خفته بود كه به اتفاق فرزندش بر در خانه طبيب به انتظار مرهم بود و كه رهگذر بر او فرود آمد و جان از بدن پير جست و رهگذر به وحشتي بيش مي گريخت تا انگشتش به چشمي از يك يهودي فرورفت و وي را از يك چشم محروم نمود و رهگذر همچنان ميرفت تا ز اندروني سرايي سر بر آورد كه قاضي به خلوت با دلداده اي دور از چشم اهل و عيال ، بازار دل دادن و قلوه گرفتن را رونق همي ميداد و چون راز خويش را برملا يافت رهگذر را گفت و شرح ماجرا به قضاوت نهاد . از بيم راز نهفته خويش قضاوت را نكو كرد و پدر مرده را گفت كه مقابله به مثل كند و چون پدر مرده تاب اين سخن نياورد از شكوه خويش گذشت و يهودي را گفت كه ديه اهل يهود نيمه باشد و براي يك چشم رهگذر بايد دو چشم يهودي نابينا شود كه يهودي نيز سر در قفاي پدر مرده نهاد و رفت و مردي كه زنش بچه انداخته بود فرمود كه مرد رهگذار بايد اوضاع را به ماسبق متحول كند و اين گفته مرد را گران آمد و از خير طلاق و واگذار كردن همسر خويش به رهگذر در گذشت و سر در پي كار خويش گرفت و صاحب آن خر هم بي هيچ صدايي و تكلمي از محكمه بيرون جست كه قاضي گفتش كجا مي روي؟ مرد فرمود ميروم تا شاهداني بياورم كه خر ما از كره گي دم نداشت .
اين را گفته اند كه باور داشته باشيم در همه حال ارسال شكايت به متشاكي ميسر بوده و قضاوت در ترازوي ناهمسنگ چندان هم دشوار نيست و گاهي سر از گاو ميبرند و خمره را هم خواهند شكست .


