
اگر صحبت شب را جدي بگيري
اگر زمزمه هاي نشاطآور شاپرك را بشنوي
نيمه هاي شب! نزديك صبح
كه ژاله روي گلبرگ بنفشه ميرقصد
و نفس ، ارمغان نسيم پاك شب ... تا ژرفاي دل نفوذ ميكند
از يك غزل ، سير ميخورم! از يك عبارت ، سير مينوشم
كه كسي هست
نه خصم تو كه در انتظار شكنجه پيكر تو لحظه بشمارد
كسي كه به تو عشق ميورزد
آن وقت ميفهمي چرا گنجشك ها سرمست
در ضيافت بهار نغمه ميخوانند
صبح زود ... دو به دو 
آسمان بي هيچ دلشوره اي عرصه پرواز
هستي در مقابل اين همه شور عشوه ميكند
آنها كه نه سكه اي دارند ، زرد
دل به يك دانه ارزن طلايي خوش ميكنند
هر چند در بازار تو با ارزش نيست
اما هديه ايست براي او
از آسمان آبي
كه اگر بداني
عشق ورزيدن ، مهر ورزيدن ، دادن بي ادعاي باز پس
گرفتن
چه لذتي دارد
محبت كيميا ميكند
تو هم در مرثيه غم اجتماع .... شادمان ميرقصي
كودكانه ميخندي
سعادت اينجاست
همنوا با سرود صبح
صبح ... وقتي فرشته ها به مهماني قلب تو مي آيند
به شب سوگند ، هيچ صبحي مثل صبح ديگر نيست


