روستاي عبدل آباد از نظر تاريخي روزگاران ديريست كه نقش بسته، در زمان هاي دور مامن و ماوايي بوده كه رهگذران در سايه سار درختان انبوهش روزگار مي گذرانيدند و كوليان خانه به دوش و دوره گردان در آنجا و در كنار آبهاي روانش سكنا مي گزيدند و شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه عبدل آباد فعلي بر جاي ده لولي(كوليان خانه به دوش) بنا گرديده و همچون بنا به آنچه كه در دسترس داريم معلوم مي گردد كه تاريخچه آنجه ما عبدل آبادش مي خوانيم به دوراني مي رسد كه دفن مردگان به طريقه سردابه اي صورت مي گرفته و هنوز هم آثار و شواهد بسياري يافت مي شودو همه حكايت از اين دارند كه اينجا روزگاري دور هم مسكن و ماواي زندگي بوده كه روستاي هم جوار آن هنوز هم از نامي زرتشتي بهره مي جويد و به لحاظ بعد مسافت هم در همسايگي روستاي بسيار قديمي ميمند قرار دارد. آثار استودانهايي كه مي توان مشاهده كرد و سنگهايي با سوراخي در وسط كه كاربرد آنها در مورد آداب دفن مردگان كاملا واضح است، دليل اين مدعاست.آثار بر جاي مانده از رشته قنات هايي كه قبلا معمور بوده و آثار سفالگري هايي كه در زمين هاي كشاورزي يافت مي شود و آسيابي كه هنوز هم كسي از زمان احداث آن اطلاعي ندارد و آثاري از زندگي هاي بسيار دور در ريگزارهاي بيابان مجاور اين روستا ، همه و همه بهانه اي است تا قدمت اين روستا را باور داشته باشيم و بر كهن بودن آن نشانه اي داشته باشيم.
عبدل آباد در كنار بندي طبيعي از زمين قرار گرفته و وجود اين بند باعث مي گرديده كه آبهاي زير زميني و زير سطحي حاصل از بارندگي هاي كوهستان ميمند در شيب طبيعي به طرف عبدل آباد و روستاهاي مجاور آن و بند مذكور جاري شده و با تجمع در پشت اين بند امكان استفاده از آن آب ها را با حفر قنات ميسر گردد و بدين لحاظ در محدوده شهربابك تا خاتون آباد ،در هر فاصله اي كه ممكن بوده قناتي حفر مي گرديد و حفر قنات هم هنر ايرانيان باستان است و هنوز هم از ميان انبوه قناتهاي حفر شده در اين فاصله تعداد بسيار اندكي باقي مانده اند كه با مرگ دست و پنجه نرم مي كنند و دير نيست كه آنها هم در يورش چاه هاي عميق از نظر ها محو گردند.
و براي بسياري از قنات ها هرگز منشا و مظهر آن ها مشخص نگرديده و از زمان آباداني آنها هيچ گفته نشده است.
ولي در مورد قنات بودنشان هيچ شكي نيست و آثار چاه و پشته هاي آنها و مسير آنها هنوز هم مشخص است و آب اين قناتها گاه تا بيش از بيست كيلومتر دور تر از مظهر قنات مورد استفاده كشاورزي قرار مي گرفته و تقريبا بياباني نبوده كه كشت نشود. و در اين مقال عبدل آباد هم جاي خود را دارا بوده است.
آنچه ما امروز در عبدل آباد مي بينيم حاصل تلاش بزرگ مرداني است كه در حدود يك صدوچهل سال پيش نسبت به انجام آن اقدام كرده اند و حكايت آن،مقوله اي ديگر خواهد بود.
مي وزد باد
مي خيزد خاك
دود از سر زمين
ره مي كشد تا افلاك
اينجا روزي انباشته بوداز عطر سبز بوته هاي وحشي
دامن خاك پر بود از سبزه هاي سرزمين هاي بكر
تا دور دستهاي نگاه ، ديده چشم مي كشيد ميان گل ها
بادي اگر مي وزيد
نسيمي كه مي آمد
همه رايحه رويش بودو دستانش پر از نوازش
دامن صحرا و دشت
جلوه گه تماشا مي گشت
كودكان را شوق كودكانه دو چندان
سينه ها در اشتياق گلگشت
مي وزد باد
غبار آلوده از تشنگي هاي خاك
اندوه بار از گم شدن رستن ها
باد مي خيزد
چشم را ياراي ديدن راه نيست
چيست حكايت؟
ماجرا چيست؟
خاك را چه شده
باد چرا ديوانه مي آيد
سبزه ها كجايند
دلهايي شاد
گلگشت هاي آباد
ديوار خانه ها همسفر باد مي روند
بامها نمانده اند
بوي ويراني است در دامن باد
مرگ را غبار مي كشد در ياد
سنگهايي مانده بجا
نشانه اي از گذشته هاي شاد
خاك عجب به خون خو كرده است
شب كوير در هجوم ستاره ها مي گردد آغاز
باز مي شود راه كهكشان ها به روي ديده باز
گاهگاهي هم تير شهاب ها مي گذرد از فراز
سكوت شب كوير عجب با دل مي گردد دمساز
موج نسيمي سرد و گوارا مي پيچد در تن شب
زمين تفتيده از تن خويش بدرمي كند گرماي تب
شباهنگ آواز بلند عشق را، نكو مي راند بر لب
فاصله ميان آسمان تا زمين كوتاه كوتاه، يك وجب
چه جاودانه مي گردد در ميان ريگزار نشستن
در امتداد راه شب عقده هاي دل را شكستن
به پاي برهنه شتابان ميان درياي ريگ شتافتن
نگريستن جلوه ماه و به ديده بند دل را بستن
سواد سايه ها چه باشكوه مي نمايددر دامان شب
سايه و ديوار چه در هم مي آميزند بر آستان شب
همه جاي پر ز شگفتي مي گردد در دستان شب
ديوار، درخت و خاك يكرنگ مي آيند به آشيان شب
از دور مي آيد صداي مرغان شب كه پر مي كشند
ستاره ها ، چشمك زنان از بالا همه سر مي كشند
هواي دلپذير و نسيم فرحبخش پر در گذر مي كشند
شتابان مي آيند شهابها خويش را در نظر مي كشند
بال مي گشايد خيال و ره را مي بندد بر انديشه
در نهان جان، شب شنزار كوير، مي دواند ريشه
بار گران خويش را دل برون مي كشاند از شيشه
سنگ صبور هر دل دردمند مي آيد شب، هميشه
آنجا كه شب با دل حرفها مي زند كوير است
ستاره گربه آغوش ديده مي آويزد كوير است
بار غم اگر از سينه بيرون مي آورد كوير است
صداي جان را گر گوشي مي شنود كوير است
جاي پا را تواني نهاد در رد پاي باد
اگر شبي از سر صدق ميهمان كوير باشي
رها كردم روستا را در سپيده دمانش
با همان وسعت عطر گرم نانش
با همان خنكاي شبنم صبحگاهانش
مردمان خوب و مردم مهربانش
هواي پاك و بي آلايشش
كوچه باغ ها و آن صفايش
گذشتم از رقص سبز گندمهايش در آغوش باد
گذاشتم سرمستي آب كه مي دويد در جويبار
گذشتم از نغمه هاي گنجشكان شاخه هاي بيد
گذشتم از برگهاي سبز و گلهاي سرخ انار
بگذشتم و بگذاشتم
آن روزهاي خوب روستا را
سرسبزي و شور و صفا را
بوي نشاط آور پونه هاي روييده بر لب آب
عطر خوب يونجه هاي سبز در غروب آفتاب
سايه هاي شكوهمند درجلوه نور ماهتاب
سادگي و اخلاص، مهرباني باد و لطف آب
فريادم از عمق جان تا به آسمان رسيد
در آن صبح بي بازگشت در آن صبح بعيد
در يك سپيده آرام و سبك
در يك صبح بي بديل
كه آفتاب بوسه ميزد بر بلنداي بيد
انبوه درختان صبور
ماواي پرندگان مست مغرور
ميعادگه سايه هاي دوستي
چه تلخ بود اين دم ،رفتن
اشك در ميانه راه چشم
گوسفنداني را شوق چريدن در راه
غباري آرام و رويايي در پيش نگاه
كنار آبادي غباري پيدا بود
هياهوي زندگي آنجا بود
دل لبريز از صداقت روستا
جان انباشته از رفاقت روستا
با دو تا ديده كه اشك مي باريدند
با دو پاي لنگ كه بر راه مي ناليدند
با يك دل كه به روستا مي باليد
با دو دست كه به التماس مي سگاليدند
هزار بار اين قصه را گفته ام
به تكرار، هزار بار
وهر بار
تازه تر از پيش آن را يافته ام
مي وزد باد
مي تازد باد
زمين تشنه
زمين آتش
نه ابري كه ببارد
نه آبي كه بنوشاند
نه ابري كه بيايد و ببارد
ريشه ها عطشناك
ساقه ها بي رمق
برگها خشك
كوير است اينجا
بيابان
گوشه اي از خاك
هوهوي باد
گر گر دشت
سوسوي زندگي
غنچه ها در مرگ جوانه ها تهي گشته اند از بودن
زوزه مرگ بلندتر و بلندتر مي آيد
اينجا كوير است
دور از باران
كه رحمت خداوندش مي خوانند
تفتيده سينه اينجا
تشنه تر از تشنه
بيابان اينجاست
ابري نمي آيد كه ببارد
ابري نمي بارد و مي آيد
سايه اندوه
ابري خشكيده در كوره خورشيد
سايه اي پيش نيزه هاي داغ آفتاب
سرابي تلخ و پليد
شايد فردا بيايد
شايد فردا بيايد و ببارد
و اين فردا هرگز نخواهد آمد
سينه سوخته بيابان خود گواه است
و فردا هرگز نمي آيد
و اگر آيد
بر مزار زمين، باران قطره هايش همه گريه خواهد بود


