تبليغاتX
غروب خاطره ها
روستای عبدل آباد به واسطه سرسبزی و شادابی، روزگاری چون نگینی سبز بر حلقه بابک زمین میدرخشید...



زمین ما

 تاريخچه زمين را مي توان در چند سطر  در رقم آورد و مقايسه اي به ميزان كشيد و براي اين منظور كافي است  كه نگاهي گذرا  بر آنچه كه در ذيل نگاشته شده داشته باشيم  فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه تقريبا غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال(100000000) آن را يك سال در نظر بگيريم! تا ببينيم كه كجاي اين مرحله قرار گرفته ايم ؟ زمين را چه پيش آمده است؟
در اينصورت كره زمين مانند فردی 46 ساله خواهد بود! که هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در باره‌ي سال‌هاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده‌اي داريم كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است!
اما اين را مي‌دانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگل‌ها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند. يعني 4 سال پيش زمين شروع به سبز شدن كرد.
اثري از دوران دايناسورها ي كوه پيكر  و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين ما آن‌ها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و خيلي زود آنها را از دست داد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد و زمين نظاره گر هزاران گونه جانداران گشت .
و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت. (عصر يخبندان بزرگ)
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است! در كناره هاي دجله و نيل و بين النهرين و . . . زندگي  و تمدن آغاز شد
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نمي‌گذرد و حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچاره‌ي 46 ساله آورده است
او طي 40 ثانيه بيولوژيكي، از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است
او جمعيت خودش را به نسبت‌هاي سرسام‌آوري زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است و مي رود كه بر اين عهد وفادار بماند.
سوخت‌هاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است و هوا و خاك و آب را تا نابودي كشانيده و خود ( اشرف مخلوقات) را در بن بستي قرار داده كه راه برگشتش را خود نابود كرده است و در تنگنايي گير افتاده كه فردا را نداند كه چه بر سرش خواهد آمد؟  
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حمله‌ي برق آسا نگاه مي‌كند و زمين تنها و بي پناه بار گران خويش را تا كجا خواهد كشيد؟

 


| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 17:34 توسط فرزند عبدل آباد |


سفر نامه ميمند(3)

 

دير نيست زماني كه در گذر از هر اشكفت و در كنار هر ريزاو و پاي هر چشمه و بر سر حوض و استخري ، عبور كبك و تيهويي را مي شد به ديده ديد و نوشيدن آب را نظاره كرد و يا صداي دلنشين خواندن كبكي را بر سر سنگي به شنيدن ايستاد و در گوشه و كنار سنگستان هاي دامنه هر كوه و چاله هاي پناه بوته هاي انبوه ، نشان هايي از زندگي و آثاري از زيستن و بودن را بسيار داشتيم و در خط راه دسته دسته بودند جوجه هايي كه راه زندگي را در پي مادر دنبال مي كردند و در چشم بر هم زدني در ميان بوته اي و پشت سنگي گريخته و فرمان غريزه را گردن مي نهادند.

و يا در ستيغ سنگي و بر بلنداي خط الراس جغرافيايي كوه و كمر اين ديار دو شاخ بز كوهي كهن سالي بر بالاي قامت موجودي زيبا به جست و خيز ديده مي شد و در پي گروهي از هم چرايان راه خويش را تا انتهاي امداد ديده مي رفتند.

 گله آن پازن پير را تيرهاي حرص آدميان تا به نابودي بردند و نشان از شكار را گم كردند و حسرت تماشاي زيبايي هاي زيستن را در ديده كاشتند.

نقش هايي كه از شكار هاي كوهي ، بر تخته سنگها بر جاي مانده و نشانه هايي كه از زندگي طبيعت حك شده و نقل قول هاي پيران  اين ديار و شرايط مساعد جغرافيايي و تنوع گونه هاي گياهي و . . . همه حكايت از آن دارد كه اين ديار در روزگاري نه چندان دور هم مسكن و ماواي بي نظيري براي حيات داران وحش بوده و زيستگاهي غني و امن براي وحوش به شمار مي آمده است كه متاسفانه امروزه فقط و فقط ياد و قصه هايي باقي مانده است و بدون شك كودكانمان هرگز نخواهند دانست كه چه رخ داده و ماجرا چه بوده است . 

 


| +| نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 17:44 توسط فرزند عبدل آباد |