تبليغاتX
غروب خاطره ها
روستای عبدل آباد به واسطه سرسبزی و شادابی، روزگاری چون نگینی سبز بر حلقه بابک زمین میدرخشید...



بنه و قاتق بنه

 

 

 

بنه درختي است وحشي كه با پسته و كسيدانه و. . . هم خانواده مي باشد و شرايط سخت و دشوار آب و هوايي را به راحتي تحمل مي كند و زمستانهاي سرد و تابستانهاي گرم و كمبود آب و جنس سخت زمين و . . . قادر نبوده اند كه مانع رويش اين درخت بسيار مقاوم شوند و بدين لحاظ در محدوده اطراف ديار ما در همان جاهايي كه دامنه كوه ها شيب مي گيرد اين درختان به چشم ميخورند و شايد درختان بنه موجود در اين منطقه يادگاري باشند از زمانهايي كه منطقه پوشيده از دار و درخت بوده و شايد هم نشانه اي باشند از جنگلهايي كه روزگاري وجود داشته اند.

درخت بنه به لحاظ طبيعي بسيار دير رشد مي كند و از اين رو قد كشيدن و بزرگ شدن آن مستلزم گذشت زمان و دور بودن از دسترس گياهخواران مي باشد و هر آنچه كه در حال حاضر در دامنه كوهستان جلوه مي نمايد، باقيمانده درختاني است كه تمام سختي ها را طي كرده اند و از تيشه هيزم شكننان به دور مانده اند كه آتش چوب بنه به خاطر تميز سوختن و ماندگاري و دوام از كيفيت بسيار بالايي برخوردار است.

برگ درختان بنه علاوه بر استفاده جهت خوراك احشام ، براي فرآوري پوست و تبديل آن به مشك نيز مورد استفاده قرار مي گيرد.

دانه بنه  راروي خوشه هايي بر شاخه هاي تازه اين درخت مي توان مشاهده كرد كه دانه ها تقريبا كروي شكل (تقريبا عدس مانند) مي باشند كه داراي پوسته اي چوبي و سخت مي باشند كه مغز آن را در ميان ميگيرد و از اين دانه ها در زماني كه هنوز نرم هستند و پوسته آنها سخت نگرديده ، جهت مصارف تهيه ترشي استفاده ميكنند و هرگاه كه رسيده باشند جهت تهيه قاتق بنه مورد استفاده قرار ميگيرند و يا مغز آن را به صورت جداگانه مصرف مي كنند.

قاتق بنه(سيرـ اوـ بنه)

معمولا بنه ها بعد از رسيدن پسته ها و در اواخر تابستان مي رسند و مردم بر همان سياق قبل جهت جمع آوري بنه اقدام مي كنند و پس از جمع آوري بنه ها و تميز كردن آنها و جداكردن دانه هاي رسيده ، دانه هاي بنه را در آب ميشويند تا شيره و طعم تندي كه پوسته بنه دارد برطرف گردد و سپس اين  دانه هاي بنه را در آفتاب ميريزند تا كاملا خشك شوند و جهت مصرف آماده گردند.

براي تهيه قاتق بنه كه در زبان محلي( سير او بنه) خوانده مي شود. دانه ها ي بنه را با پوست كاملا خرد مي كنندوبه صورتي كه مغز دانه ها كاملا با پوسته دانه خرد شوند. بعد از خرد كردن مقدار مورد نياز، دانه هاي بنه خرد شده بنه راداخل ظرفي مي ريزند( معمولا از تغار استفاده مي شودكه به لحاظ زبر بودن قسمت داخلي تغار ، چنگ زدن بهتر خميره بدست آمده امكانپذير خواهد بود)

چنگ زدن و ساييدن خميره حاصل از دانه هاي بنه را تا پيداشدن چربي ( آزاد شدن چربي موجود در هسته دانه هاي بنه)ادامه مي دهند. بعد از اين به آن آب اضافه مي كنندتا قسمتهاي چوبي مربوط به دانه هاي بنه از ساير قسمتها جدا شوند (قسمت هاي چوبي در ته ظرف باقي مي مانند).

مايع به دست آمده را قاتق بنه مي گويند كه آنرا مي توان كمي گرم كرده( شير گرم) همراه با مقدار دلخواه رب انار مخلوط كرده و با پياز بر سر سفره نهاد تا نان كرنو و يا كماچ و يا نان تابه اي( نان ها محلي)  را در آن خرد كرده و با دست خوردن اين قاتق عجب مي چسبد .نوش جانتان

 


| +| نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:8 توسط فرزند عبدل آباد |


به بهانه حضور جغد بر سر دیوار

 

 

جغدي روي كنگره هاي قديمي قلعه آبادی نشسته بود. زندگي را تماشا ميكرد. رفتن و ردپاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون و خشت و خاک، به در و ديوار دل مي بندند.

جغدي روي كنگره هاي قديمي قلعه آبادی مي خواند

جغد نشسته بر سر ديوار ،زندگي را چشم مي دواند.

 رفتن وگذشتن را ،جاي گذشتگان را به تماشا مي نشيند

 او، آواز سنگ و ستون و خشت و خاک را نيك مي داند

 

جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خورند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و درختها می میرند و جویبارها میسوزند وديوارها خراب مي شوند و خشتها خاک می شوند و خاک ها در باد.

 به در و ديوار دل نبسته و بر سر ديوار نشسته

 كه سنگ ها ترك مي خورند و ميشوند گسسته

 ستون ها فرو مي ريزند، درها مي آيند شكسته

 درختها می میرند و جویبار مي شود ز رفتن خسته

او بارها و بارها دیوارهای شكسته،خشتهای فروریخته و  سقف های تكه پاره شده، خاك مرگ درختان را را  درلابلاي خاكروبه هاي  آوار كاخ هاو قلعه هاي دنيا ديده بود.

 ديوارها خراب مي شوند، خشتها خاک می شوند

 و خاک ها همه در باد.  و بادها در افلاك مي شوند

خشتهای فروریخته و ازدر و ديوارها پاك مي شوند 

 سقف هاآوار شده ، خاكروبه ها غمناك مي شوند

فرياد جغد ، تلنگري است بر جان خفته و انديشه هاي در خواب . و فريادي است تا كه بدانيم كاروان دنيا هرگز براي ما توقفي نخواهد داشت.

سفيدي هايي مانده بر جا ، مي رويد خس و خار

در چشم فلك مي نشيند انبوهي ز خاك هاي آوار

آواز جغد فريادي است كه به هوش باشيد و هوشيار

كه بر آوار  دنيا كسي هرگز نخواهد نيافت آرام و قرار

او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.

جغد همه روز پيغام خويش را بازبه تكرار مي نوازد

در پرده هاي ضخيم دل آدمها، نت هاي آواز مي سازد.

بيخبري اهل دنيا را مي بيند ،در جان خويش مي گدازد

آواز جغد پيغام خداست، جغد به بيداري ما مي پردازد

 

روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي نداري.

اي كبوترتو ديگر مگوي كه جغد را سكوت بهتر است

 درخطا بود هر كه گفت كه جغد شوم و بد خبر است

حساب غم مردم زمانه ز بهانه  آواز جغد به در است

آواز جغد چو آيينه است و ما را به شكستن هنر است

 

قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.

سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است.

بخوان اي جغد، تو مرغ تماشا و انديشه اي

آواز تو ، بوي دل كندن مي دهد

آواز تو نغمه خوش دل نبستن است

و قشنگ ترين و سخت ترين كار دنيا دل نبستن است

اما تو بخوان ، اما تو هميشه بخوان

آواز تو حقيقت است

و طعم تلخ حقيقت

جغد باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آن كسي كه مي فهمد ، ميداند آواز جغد پيغام خداست.


| +| نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:27 توسط فرزند عبدل آباد |


دومین مسابقه وبلاگ برتر شهربابک


| +| نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:41 توسط فرزند عبدل آباد |


باز هم آبادی

چاه ريگي ، بنشسته بود بر بالاي عبدل آباد

شنها را ، بسيار بر هم انباشته بود آنجا ، باد

بوته ها ي وحشي ، آزاد روئيده بودند در آن خاك

در گذر از ميان اين ريگزار دلها چه مي شدند شاد

 

سايه ها، روي شن قد مي كشيدند در گامهاي غروب

نسيم خنكي بر شنزار مي وزيد در سايه هاي غروب

كم كم خورشيد در پناه آن دشت ، چشم مي گرفت

شب كوير چه زيبا مي شد آغاز ، بر پايه هاي غروب

 

پاي برهنه ، بر ريگزار رفتن چه صفايي داشت

غروب چاه ريگي ، چه زيبا بود و وفايي داشت

هر دل دردمند گر مي نگريست به گاه غروب

عيان مي ديد كه شنزار ، چه شفايي داشت

 

شنزار در آنجا بكر، پر موج بود چو پهنه دريا

رد پاي گذر باد هم ، پيدا مي شد در آنجا

در ميان شن ، طبيعت به حال خود رها بود

كمتر رد پايي ، پيدا مي شد در آن دريا

 

غروب زيبا ، اشك شوق را مي كشيد بر ديده

اشك ديده مي باريدتا خورشيد به افق رسيده

سايه ها را هر دم مي ديدي ، بلند و كشيده

كه خورشيد خم شده و چهره افق را بوسيده

 

چه جاودانه مانده ، ياد در ميان ريگ نشستن

در وداع خورشيد ريگزار ، عقده دل شكستن

به پاي برهنه ، شتابان در ميان چاه ريگي رفتن

نگريستن به سرخي افق و به ديده دل بستن

 

كم كم موج گرما بيرون مي شد از دل خاك

سايه شب چتر مي گسترانيد برآن خاك پاك

به امداد سايه ها ، دست بوته هابهم مي رسيد

ميان بستري از گل مي نشست خورشيد تابناك

 

سواد آبادي ، چه با شكوه مي شد در غروب

سايه ها و ديوارها ، رويايي مي شدند چه خوب

همه جا زيبا مي شد و هر گوشه و همه محبوب

 از در و ديوار، سنگ و درخت  تا خاك و چوب

 

شب آبادي ما ، ز راه مي رسيد خنده زن و خندان

روز بساط خويش را جمع مي كرد پر شتاب و شتابان

آسمان پر ميشد ز ستاره، چشمك زن و چشمك زنان

يا كه قرص ماه مي آمد بالا،رخشنده و نور افشان

 

ادامه دارد


| +| نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:58 توسط فرزند عبدل آباد |