تبليغاتX
غروب خاطره ها
روستای عبدل آباد به واسطه سرسبزی و شادابی، روزگاری چون نگینی سبز بر حلقه بابک زمین میدرخشید...



هنوز هم مي توان چشم انتظار رويش طبيعت بود

 

روزگاري نه چندان دور، در ميان بيشه و بوته زارهاي و علف پوش هاي دشتهاي ديار ما ، آهواني زيبا و چابك جلوه مي فروختند و در هر گذر از باديه چشم به ديدارشان روشن مي گشت و مي ديدي كه خرامان خود را از تيررس نگاه دور ميكردند و يا در آن دورها با غرور سر مي چرخاندند و چشمان غزالي خويش را به تماشا مي گذاشتند. و چه زيبا بود آن دم كه آهوان دم مي جنباندند و جست و خيز كنان به سوي افق روانه مي شدند.

يا در پاي سايه هاي درختچه ها جاي خوابيدن گروهي از آهوان پيدا مي شد كه به تازگي از آنجا رفته بودند و چه بسيار بودند بره آهواني كه در آغوش مردم جاي گرفته و تا برطرف شدن مشكل شان نزد انسان ميهمان بودندو باز به طبيعت بر مي گشتند و چه لذتي داشت وقتي كه آهويي تشنگي خويش را بي هيچ ترس و واهمه اي بر سر آبشخور فرو مي نشاند و نرمك نرمك راه دشت را براي چراي دوباره در پيش مي گرفت.

آن روزها مردم را با طبيعت پيوندي از تارو پود مهر و الفت بود و دل براي طبيعت مي سوخت و مهرباني با دشت و علف و درخت ، جاري بود و حرمت حيات وحش را نيكو پاس مي داشتند و حريم آهوان را كسي انديشه اي نبود و صداي تيري در دشتها نمي پيچيد و رد پايي  از خون تازه در ميان علفزار ها پيدا نمي شد و رمه آهوان را وحشت مرگ پي نمي گرفت و تيغي به گلوي صيد آشنا نبود و بيابان، جولانگه موتور و لندرور و ... نگشته بود و نشانه اي از تفنگي به جنبنده اي تراز نمي گشت.

هنوز هم دير نشده ، دشت اگر چه تنهاست و تشنه، ولي مقدم آهوان را سبز خواهد داشت و ما باز هم مي توانيم خاطره هاي شيرين نه چندان دور را به حقيقت پيوند دهيم و باز فرزندانمان را به تماشاي خراميدن آهوان دعوت كنيم و ميراث كهن حيات وحش را در دشت هاي بكر ديارمان جاودانه كنيم.

اگر مسئولان و دست اندركاران را انديشه اي بر اين باور باشد

اگر تفنگ هامان را به ديار فراموشي بسپاريم

اگر آبشخور ها را فقط براي رمه هاي خويش نخواهيم

اگر پرورش و رها سازي وحوش را برنامه اي داشته باشيم

اگر شكارگاه را تبديل به پارك وحش كنيم

اگر باديه و دشت و صحرا را به مالكان اصلي خويش برگردانيم

اگر به اين باور برسيم كه بايد طبيعت را همانگونه كه بود ، براي فردا نگه داريم.

اگر چنين باشد طبيعت خود با آهوان تشنه مهربان خواهد شد.


| +| نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 20:57 توسط فرزند عبدل آباد |


برای دوست

به نام عشق

آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند . . .

قلم را آن زبان نيست كه بتواند تقدير و تشكري فراخور و شايسته لطف و كرامت دوستان بر صفحه بنگارد .

آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست      آورد حرز جان به خط مشكبار دوست

چون عود نيست در چنته ما         شاخ بيد را بپذير ز بيشه ما

در اين گوشه ساكت دنيا، دلخوش به آنم كه دوستي و يا رفيقي و يا عزيزي و يا بزرگي از از سر لطف نظري به اين سوي انداخته و چو ماه به محبت و الطفات خويش بر سرويرانه گذري كند و روشني بخشد بر جان فسرده .

دمادم چشم آن دارد دل كه صبا ز كوي دوست پيغام شادي و نفحه سرور را به ارمغان آورده و به مدد باده يار سرخوش و سرمست بر كناري بنهم شرنگ تلخ هجر را.

لطف و عنايت شما را در برابر ديده خاطر آويخته و اشك شوق خويش را بر دامن اشتياق روانه ميكنم كه باز هم به تكرار ، بر كام جان بريزم شهد شيرين و شكر پاره ناب پيغام دوست را.

 

باقي بقايتان

هميشه جاري باشيد

 

 


| +| نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387 و ساعت 21:23 توسط فرزند عبدل آباد |


هزار حرف نگفته دارم ازحوضوي عبدل آباد
خورده پیوند همه تار و پودم با جوي عبدل آباد
.......
گيتي ز سر سبزي ،نقش و نگار دارد بسیـار
روستای عبدل آباد  بر من خراب داده اعتبار
........
از طرف ريگزارش صدای عشق می آید بگوش
آواز خوش خشت قلعه اش كجا گردد فراموش
........
هر وجب خاکش عزيزست نزد مردم اين ديار
ببايد که ذكر خير  اين ديار ،در قلم آيد بسيار
......
در دشت چون نگين مي درخشيد بر تارك زمين
حلقه انگشتري بابك را بايسته بود چنين نگين
......
نقش زيباي  عبدل آباد در سينه  مانده به يادگار
جلوه اي  از اين نقش عجب به سينه داده اعتبار
........
 زنام نیکش، تابنده و روشن، صبح و شام ماست
ياد حوضويش همچون دژ ي استوار بر سر پاست
........
هوایش پاک و جانفزا، آب قناتش سرد و گوارا بود
ز محفل گرم مرمان  بی ادعا، سر حوضو غوغا بود
......
اندر میان خانه هایش ، روح صداقت می جـوشيد
هر كسي از بهر آبادي ما از جان و دل مي كوشيد
.........
نقش دست ها مانده سال هاي سال بدامان ديوار
آسمانش پر زستاره ،غنچه هاي باغش بي شمار
........
عبدل آباد را نقشي دگر بود در ميان جمع نقشها
از سبزي و لطافت و بوي خوشش پر شده بود هوا
.......
مي گذرد عمر و بیشتر ز عبدل آباد، دل مي كند ياد
گوئيا طفل دل با خاك اين ميانه دشت  گشته همزاد
.........
نقش هزارخاطره دارد سينه از دامان پاك عبدل آباد
آیینه ديده هردم از اشك مي جويد  خاك عبدل آباد
.......
ندیدم در سراسر گیتی یکی همچون این زادگاه
سزاست که خاطر را هر دم يادي باشد از جایگاه
........
سخن از دل بگفتم و بنگاشتم، از برای عبدل آباد
تا بر همه عیان باشد كه چه بود سراي عبدل آباد

 


| +| نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 11:41 توسط فرزند عبدل آباد |


هفت سین چرا

نمادهاي هفت سين

سنجد ( Sorb ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
سمنو (
Samanoo): نماد خوبي براي زايش گياهي و بارور شدن گياهان
سبزه (
Verdure) : موجب فراواني و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است.
سيب سرخ (
Red Apple ) : نمادي است از باروري و زايش
سماق (
Sumac) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سير (
Garlic) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سرکه (
Vinegar) : براي گندزدايي و پاکيزگي
قرآن(
Quran) : کتاب مقدس هر آيين
تخم مرغ (
Eggs) : از نوع سفيد يا رنگي نمادي است از نطفه و نژاد
ماهي سرخ (
Gold Fish) : ماهي يکي از نمادهاي آناهيتا فرشته آب و باروري است و وجود آن باعث برکت و باروري مي گردد.
سکه (
Silver & Gold Coin) : موجب برکت و سرشاري کيسه است
نقل (
Comfit ): نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
شيريني (
Sweets ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
آجيل (
Nuts) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
اسپند (
Wild Rue): در زمانهاي قديم مقدس بوده و در رسم هاي نيايشي بکار برده مي شده.
انار (
Pomegranate) : پردانگي انار نشان از برکت و باروري است.


| +| نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 11:23 توسط فرزند عبدل آباد |


یادگار جمشیدجم

 

 

 

 

 

نوروز، جشن ايرانيان

 

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند . 
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است : 
 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

 هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

جاری باشید،


فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی

 

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمي‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد.
در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی مي‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد.
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز مي‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بي‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود مي‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو مي‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.
از ديگر آشفتگي‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ؟بر طبق قواعدی؟ اگر فرمان‌های بيجا صادر مي‌كرد ، از مقام اميری بر كنار مي‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد:

سخن در پرده مي‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای
كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.

خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتي خانه‌ها را رنگ آميزی مي‌كردند و اگر ميسر نمي‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد مي‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك مي‌كردند. فرش و گليم‌ها را از تيرگي‌های يك ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند.
در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند.
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ؟ شماره‌ی مقدس برج‌ها ؟ در ستون‌هايی از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك مي‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز مي‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها مي‌دانستند.
چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه ؟ منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال؟ و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه مي‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك مي‌ديد.
غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم مي‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان مي‌شد ، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را مي‌سوزاندند.
آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله مي‌كشيد از رويش مي‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، مي‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمي‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع مي‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه مي‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه مي‌پرسيدند:
"كيست؟"
مي‌گفت: "منم."
- " از كجا مي‌آيي؟"
- "از عروسی... "
- "چه آورده‌اي؟"
- "تندرستی..."
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان مي‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون مي‌انداختند. صاحب خانه مي‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد

از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود مي‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا مي‌گذاشتند. نيت مي‌كردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مي‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها مي‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی مي‌رفتند ، سعی مي‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مي‌دانستند ، دريافتشان را خوش يُمن مي‌پنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مي‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی مي‌داند كه به آن هفت سينی مي‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسبت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی مي‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس.

در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام مي‌بريم:


مگر نمي‌بينی كه ؛
خورشيد به برج بره
اندر شده
و اندازه‌ی زمانه برابر گرديده؟
مگر نمي‌بينی كه ؛
مرغان پس از زبان گرفتگی
به آواز خوانی پرداخته‌اند؟
مگر نمي‌بينی كه ؛
زمين از پارچه‌های رنگين گياهان
جامه بر تن كرده؟

پس بر نوشدن زمانه
شاد كام مي‌باش...

 

سال نو مبارك


| +| نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 11:19 توسط فرزند عبدل آباد |