هميشه دم دماي عيد كه مي شد ، مردمان اهل آبادي هر كدام سفره يا سارقي يا زنبيل و سبدي را بر داشته و روانه بيابان نزديك آبادي مي شدند ، تا هم در ميان ريگزار پاك گشتي زده باشند و هم سرشو يي براي آش كنده باشند و هم ساقه هاي چمزويي را خورده باشند و كوچكترها هم به بازي مشغول شده و پي گل قندوها به هر جا مي دويدند و گل نخودو ها را با اشتياق مي خوردند . و بيابان چه بركتي داشت و باران چه صادقانه خاك را مرطوب و نمناك نگه مي داشت.
انواع گياهان خودرو و اقسام علف هاي جورواجور در هركجا ديده مي شد و هر بيننده اي را به تحسين وا مي داشت و رنگها شاد گلهاي وحشي هر ديده را خيره و عطر هاي دل آويز بهاري ، مشام هر رهگذري را مي نواخت. در هر چند قدمي موجود زنده اي مشهود بود و يا خرگوشي كوچك جست و خيز كنان بر ديده مي نشست و آن روزها ، طبيعت براي صميميت مردم پشتوانه اي بود تا خوش بگردانند احوال خويش را.
و آش سرشو ره آورد آغاز بهار بود تا با نشستن بر سر سفره هاي اين ديار نويد شروع رويش و مژده
سرسبزي را همراه داشته باشد و مردمان را به ميهماني بهاران دعوت كند.
خانه تكاني هاي پايان سال و شست و شوي گليم و قالي و مخشيف و . . . به حاشيه جوي آب آبادي ، لباسي رنگارنگ مي پوشانيد و هر كسي گوشه اي را پيدا مي كرد و هر انچه را كه شسته بود در پيش آفتاب مي نهاد تا خشك شود . و ديگ و سطل و كماجدان نيز شسته ميشد و تكاندن قالي در فضاي باز هر خانه انجام مي گرفت.
خار و خاك و خاشاكي را كه در طول فصل زمستان به دستان باد در جوي آب پاشيده مي شد، در روزهاي پايان سال به همت تمامي مردان اهل آبادي از آب خارج مي شد و رفتن جوي آب انجام ميشد و اين كار معمولا از محل تقسيم آب (( اوبند)) شروع شده و با لايروبي كامل قنات پايان مي يافت و مردم بدون هيچ عذر و بهانه اي در اين كار اهتمام مي ورزيدند.
كرنو ها هم باز گرم مي شدند تا كماچ و نان تازه را رونق دهند و بوي گرم نان را در كوچه باغهاي آبادي پرواز دهند و كودكان را به ميهماني حلاوت خويش فراخوانند.
در اين ايام كار تقسيم آب و قرعه آن انجام مي گرفت و با توجه به ميزان كشت و زراعت هر نفر مقدار ساعت معيني آب به وي تعلق مي گرفت و هميشه اين مقدار آب براي نامبرده كفايت مي كردو نحوه تقسيم به گونه اي بود كه هر 24 ساعت آب را براي يك دانگ قرار مي دادند و هر كسي مي بايست در دانگ خودش و در موقع مشخص آب را براي زمين خويش تحويل بگيرد.واين كار در يك هفته در روز و در هفته ديگر در شب مي بايست انجام گيرد.
بازيهاي محلي و گردو بازي و چشمگريزو و كلاه كوكو و ارنشك برنشك و هفت سنگ و سنگ قلعه و گو چفته و ششخانه و بيست و چهار خط و پشكل گودو و توپ وسطو و . . . در اين ايام كاملا رواج پيدا مي كرد وتا سنين ميان سالي نيز مردمان آبادي را به خود مشغول مي كردند.
كاشت صيفي نيز دلمشغولي كشتكاران اين ديار در روزهاي پايان سال بود و بار كشيدن ( حمل كود حيواني از طويله ها و آغل ها به زمين ها با استفاده از الاغ ) نيز به همين منظور انجام مي گرفت .
كه بعد از اين مال و حشم را در بيابان رها مي كردند.
یاد باد آن روزگاران یاد باد


