روش درست كردن مشك
مقدمه:مشك در جامعه دامپروري سنتي( ايلياتي ) اين ديار، يكي از مهمترين تجهيزات و وسايل به شمار مي آمده كه براي آن مصارف متعددي را برشمرده اند و موارد كاربرد و استفاده هاي متنوعي داشته است .
انواع مشك:
مشك مخصوص نگهداري اسپار: ( مشك اسپاري)، مشك براي نگهداري ماست :(كه ماست ها را در داخل آن مي ريختند تا ماست براي زده شدن و گرفتن چربي آن آماده شود.) ،
مشك زنان: مشكي كه در آن ماست را مي زدند تا دوغ و مسكه(كره) از هم جدا شوند.
مشك مخصوص نگهداري دوغ :( دوغ دون)،
گلمشك؛( به فتح گ):( مشك كوچك كه در مقايسه با بقيه حجم كمتري داشته و براي مقادير كمتر ماست يا دوغ مورد استفاده قرار مي گرفته است)
دوغ دون:( مشك نسبتا كوچكي كه براي استفاده چوپانان درست مي كردند تا آنان همواره در كوله بار خويش به همراه داشته باشند).
مشكهاي فوق همگي از پوست گوسفند (بره و ميش و قوچ و شيشك ) انتخاب مي شدند و براي مشك مخصوص نگهداري آب ( مشكو) از پوست بزينه ( خانواده بزها ) استفاده مي شده است.
درست كردن مشك و روش فرآوري آن؟:
ابتدا قسمت ته مشك و پاچه هاي مشك را مي بستند و داخل پوستهاي گوسفندان( كه به صورت خيكي كنده شده باشند) را با آب آهك پر كرده ( خاكستر چوب درختان بنه وهم خانواده آن را با آب مخلوط مي كردند ،3 الي 4 مشت خاكستر براي هر پوست نياز بود) و يك شبانه روز پوست را به همان حال مي گذاشتند و هر چند ساعت يك بار مشك را جابجا مي كردند تا آب آهك به همه جاي مشك بطور مساوي اثر كند و تا پشم هاي پوست به راحتي از پوست جدا شوند. بعد از كندن پشمها، مجددا پوست ها را داخل ظرفي و درآب آهك، غوطه ور مي كردند و 24 ساعت صبر مي كردند و بعد از اين مدت ، با روش كاردكش كردن( با لبه كارد كشيدن) پشم هاي باقي مانده را از روي پوستها جدا مي كردند( به اصطلاح پوست ها از زير پت در مي كردند) سپس پوستها را در آب آهكي كه تازه درست كرده باشند، مي انداختند و 24 ساعت ديگر هم صبر مي كردندتا پوست به عمل بيايد.( اگر به پوست فشاري وارد شود پوست به حالت اوليه بر نمي گردد) بعد پوست را كاملا شسته و در داخل آن مقدار يك چارك (250 گرم) برگ درخت بنه كه كاملا كوبيده باشند ريخته و مشك را از آب پر مي كنند و در آنرا بسته و در داخل ظرفي كه آن هم از مخلوط برگ بنه و آب پر شده ، قرار مي دهندو 4 شبانه روز صبر مي كنند و مجددا مخلوط آب و برگ درختان بنه را مطابق قبل فراهم كرده( تازه مي كنند) و براي مدت زمان8 الي 10 روز ديگر هم، مشكها را در مخلوط آب و برگ بنه قرار ميدهند . بعد از اين مشكها را در آفتاب كاملاخشك مي كنند و مشكهايي را كه خشك شده بودند در داخل رنگ مخصوص مشك قرار مي دادند( براي تهيه رنگ مخصوص مشك : ابتدا پوست ريشه درختاني از قبيل بادام و مر ( بادام كوهي )و ارچن و قمس (به ضم قاف) را از ريشه جدا كرده و مي كوبيدند و در داخل ظرفهاي بزرگي بر روي آتش قرار مي دادند تا در اثر جوشيدن ، رنگ قرمز غليظي به دست بيايد.) كه پوست ها را در داخل اين رنگ قرار داده و 2 الي 3 شبانه روز ديگر هم صبر مي كردند و بعد از اين مدت مشك آماده مي شد كه مشك را چپه مي كردندتا قسمت داخل پوست به طرف بيرون قرار گيرد و سپس قسمت ته مشك را بطور دقيق و محكم مي دوختند و دنده مي گرفتند( براي دنده گرفتن ، ابتدا تعداد زيادي چوب يكسان و هم قطر و به طول اندكي بيشتراز هسته خرما، از درخت انگور يا كلور(چوب گنگر) جدا مي كردند و آنها را يكي به يكي در داخل مشك و در قسمت انتهايي آن كه دوخته بودند قرار مي دادند و از بيرون با استفاده از تكه هاي نازك پوست ، اين دنده ها را تك به تك ، محكم مي بستند تا قسمت انتهايي مشك كاملا آب بندي شود و اگر در جايي از مشك به هر دليل سوراخي ايجاد شده بود آن را به كمك عمين مي گرفتند(عمين يا عوين يا اوين ،ممكن است به الف هم نگاشته شده باشد؛ : حلقه اي استوانه اي شكل و كوتاه بود كه از چوب درخت بيد، ساخته و تراشيده مي شد و در قسمت بيروني از ارتفاع آن شيار نسبتا عميقي ايجاد مي شد تا در دوسر اين استوانه دو برآمدگي دايره شكل باقي بماند. كه اين قطعه را از داخل مشك ، بر روي سوراخ مشك قرار مي دادند و از بيرون به كمك نخ آنرا مي بستند. نخ در داخل شيار قرار مي گرفت و سوراخ را بطور كامل آب بندي مي كرد).
تكه اي از نخ را كه به هم تابيده شده باشد( به طول حدود يك متر) بر قسمت انتهايي يكي از پاچه هاي مشك مي بستند . ( محل دست و پاي گوسفند را در مشك، پاچه مي گفتند. )
تا به كمك آن بتوانند در( دهانه) مشك( قسمت گردن گوسفند) را محكم ببندند تا از بيرون ريختن هر آنچه كه در مشك است جلوگيري كنند.مشكي كه بدين روش به عمل آورده مي شد براي چندين سال قابل استفاده بود و فقط ممكن بود كه عمل رنگ دادن به مشك به صورت ساليانه تكرار شودو اين بدان منظور است كه در اثر استفاده خاصيت نفوذ پذيري مشك زياد شده و مايعات موجود در داخل مشك به سرعت از جدار مشك به بيرون تراوش مي كنند وبه اصطلاح مشك اوپلا(به كسر الف ) مي شود و عمل رنگ دادن باعث مي شود كه مشك به حالت اوليه برگشته و مجددا قابل استفاده باشد.
آنشب که ديو وحشت،
با توطعه گر اجل به تبانی بود،
آنگونه ای که « افتد و دانی بود.»
شب بود.
شب سرد پاييز
پاييز بود و سوز سحرگاهان بود.
پيك اجل بود و سکوت تلخ مرگ بود
و روح،
-- روح ساده ی معصومی؛
که آخرين دم از نفسش را؛
در صولت باد پريشاني زد.
. . . .
روح بزرگي پركشيد
جان عزيزي تن را بنهاد
از ميان مردمان آبادي ما
باز هم ، باز هم
يكي ، باز هم يك بزرگي
مارا تنها نهاد
و هر آشنا و هر نا آشنا،
بر مرگ اين بزرگوار
در فقدان اين بزرگ
-- سرشک گرم از ديده فشاند.
باز هم از ميان مردمان خوب آبادي ، عزيزي بزرگوار و بزرگي دعوت حق را لبيك گفت و به سوي ديار باقي شتافت و ما را در حسرت ديدارش باقي گذاشت.
چندي از فقدان بزرگ خاندان مرادي جناب آقاي حاج عبدالعلي مرادي مي گذرد و ما هنوز در باورمان نمي گنجد كه در آن پير مهربان دگر در كوچه باغهاي آبادي حضور ندارندو در سايه سار بهاران حوضو جايشان خالي خواهد بود.
درگذشت اين بزرگ مرد با خدا و اسوه اخلاق نيكو و نمونه بارز سعي و تلاش و آنكه جز گذشت در مرام پاك خويش ننهاده بود، بر تمامي آشنايان و دوستان و دوستداران و همگان تسليت باد.
وقفه اي كه در اين نوشتار پيش آمد موجب گرديد كه ياد اين بزرگ به تاخير مبتلا گردد و از اين جهت عذر خواهي ميگردد.
روحش شاد و همواره يادش بر تارك غروب خاطره ها گرامي باد.
همولایتی خوش ذوق جناب آقای علی مرادی فرزند صمد پیشنهاد جالبی را مطرح نمودند و آن اینکه از تاریخ روستای عبدل آباد هم در این تارنگاشت چند سطری نوشته شود. لذا دست یاری به سوی همولایتی های بزرگوار و عزیزانی که اطلاعاتی از تاریخ عبدل آباد در اختیار دارند دراز نموده تا با همکاری یکدیگر مجموعه ای مستند، جهت استفاده عموم ارائه شود.

گذشته را اگر نتواني زنده كرد
يك دم خاطر را بتواني تابنده كرد
اينجا راهي است تا گذشته هاي اين ديار
شايدبتوان ره سپرد تا آن روزگاران از اين رهگذار
تا زنده گردد خاطره اي اندر ديار خاطره ها
تا سر بركشيم دمي در گذشته يادها
... كه ياد عزيزان را دل تماشا كند در آيينه اشك
كه بي ادعا در ياد عزيزان چه بي پروا مي چكد
گفتم شايد بدين بهانه ياد بزرگان را قدر دانسته
بدين بهانه شايد گذشتگان را ارج نهاده باشيم
كه هرگز نتوان فراموش كرد
و هرگز نبايد فراموش كرد
بزرگان بگذشته را
يادشان بخير



