باز فصل خزان مي آيد و ميزون كه ميشه باد سهيل وزيدن ميگيره و تن پوش رنگارنگي بر تن باغ و راغ جلوه مي نمايد و رنگهايي تازه بر دامن خاك مي شكفد. صداهايي نا آشنا در هم مي پيچد.
خش خش برگها، هو هوي باد ، قار قار كلاغ، چك چك باران، . . .
و مناظري تازه در پيش ديده عيان مي گردد. عبور كومه هاي ابر سفيد ، لرزش آرام برگهاي بيد، تلالو رنگها .
پرندگان در پي تقدير مهاجرت ، سر سوي اجتماع آورده و هر گونه اي تجمع كرده و جداگانه پيمان پرواز مي بندند و مي روند تا هزاران فرسخ را طي طريق نموده و بهار را در جايي ديگر آواز خوان شوند
زمين را رخوتي سرد و سكوتي سنگين فرا مي خواند.
كودكان همرنگ با اجتماع انبوه رنگهاي طبيعت ، شاد چون پيام آوران بهار، پر ز شوق چون رويش بهاران، خنده هاشان چون ترنم جويباران ، در پيچ و خم هر كوي و كوچه ره مي سپارند سوي فردا ،
و مي روند تا بهار علم و دانش و گاه رويش انديشه و زمان آموختن را جشني دوباره بگيرند و
چراغ روشني فراروي فردا و فرداها برفروزند.
فرارسيدن فصل رويش جوانه هاي انديشه در ضمير انديشه هاي پاك گرامي باد.
جشن مهرگان
جشن مهرگان يكی از كهنترين جشنها و گردهمايیهای ايرانيان و هندوان است كه در ستايش و نيايش مهر يا ميترا برگزار میشود.
جشن مهرگان قدمتی به اندازه ايزد منسوب به خود دارد. تا آنجا كه منابع مكتوبِ موجود نشان میدهد، ديرينگیِ اين جشن دستكم تا دوران فريدون باز میگردد. شاهنامه فردوسی به صراحت به اين جشن كهن و پيدايش آن در عصر فريدون اشاره كرده است:
به روز خجسته سرِ مهر ماه
به سر بر نهاد آن كـياني كلاه
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوريها بپرداختند
به آیين يكي جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان شادكام
گرفتند هر يك ز ياقوت جام
ميِ روشن و چهره ی شاه نو
جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستيدن مهرگان دين اوست
تنآساني و خوردن آيين اوست
اگر يادگارست ازو ماه و مهر
بكوش و به رنج ايچ منماي چهر
جشن مهرگان در آغاز مهرماه
همانگونه كه در گزارش فردوسی ديده میشود، زمان برگزاری جشن مهرگان در آغاز ماه مهر و فصل پاييز بوده است و اين شيوه دستكم تا پايان دوره هخامنشي و احتمالاً تا اواخر دوره اشكانی نيز دوام داشته است. اما از این زمان و شاید در دوره ساسانی، جشن مهرگان به مهر روز از مهر ماه یا شانزدهم ماه مهر منتقل ميشود.
منسوب دانستن جشن مهرگان به نخستین روز ماه مهر در آثار دیگر ادبیات فارسی نیز دیده شده است. برای نمونه این بیت از ناصرخسرو که هر دو جشن نوروز و مهرگان را به هنگام اعتدالین میداند:
نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه
هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی
دليل برگزاری جشن مهرگان در آغاز مهرماه و اصولاً نامگذاری نخستين ماه فصل پاييز به نام مهر، در اين است كه در دورههايی از دوران باستان و از جمله در عصر هخامنشی، آغاز پاييز، آغاز سال نو بوده است و از همين روی نخستين ماه سال را به نام مهر منسوب كردهاند.
تثبيتِ آغاز سال نو در هنگام اعتدال پاييزی با نظام زندگیِ مبتنی بر كشاورزیِ ايرانيان بستگيِ كامل دارد. میدانيم كه سال زراعی از اول پاييز آغاز و در پايان تابستان ديگر خاتمه میپذيرد. قاعدهای كه هنوز هم در ميان كشاورزان متداول است و در بسیاری از نواحی ایران جشنهای فراوان و گوناگونی به مناسبت فرارسیدن مهرگان و پایان فصل زراعی برگزار میشود. در این جشنها گاه ترانههایی نیز خوانده میشود که در آنها به مهر و مهرگان اشاره میرود. شايد بتوان شيوه سال تحصيلیِ امروزي را باقيمانده گاهشماری كهن ميترايی/ مهری دانست.
مژده یارا که مهرگان آمد
جشن پیوند عاشقان آمد
فصل احساس های آبی شد
عید دل های مهربان آمد
مهرگان است روز مهر و امید
روز لبخند دختر خورشید
روز روشن روان بهروزی
روزگار جوانی جاوید
مهرگان است، روز بیداری
روز آگاهی است و هشیاری
روز اندیشه های بالنده
روز افکار جاودان جاری
جشن مهرگان متعلق به فرشته بزرگ مهر است و برابر با مهرروز (شانزدهم مهر) است و مطابق گاهنمای کنونی( دهم مهر )می باشد اين جشن فرخنده و زيبا در گذشته ميان ايرانيان مقامی بسيار ارجمند در حد نوروز داشت و همانگونه که ايرانيان نوروز را بواسطه پايان سرما و آغاز بهار جشن می گيرند مهرگان را نيزدر نيمه سال و با پايان فصل گرما و شروع سرما جشن می گرفتند .در این روز, موبدان موبد خوانچهای را كه در آن لیمو, شكر, نیلوفر, به, سیب, یك خوشه انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته شده بود, زمزمهكنان نزد شاه میآورد.آداب و رسوم مهرگان بسيار شبيه به نوروز است و همانطور که نوروز را به پادشاه افسانه ای ايران جمشيد نسبت می دهند مهرگان را نيز به فتح و پيروزی فريدون ديگر قهرمان ايرانی بر ضحاک نسبت داده می شود.ولی در حالت کلی چون ايزد مهر نزد کليه اقوام آريايی سابقه ای ديرين دارد و قديمي ترين آيين آرياييان می باشد نزد هر دو دسته ايرانيان و هندوان در يک روز گرامی داشته می شود و مهردر زبان سانسکريت هم به معنی دوستی است و در ويد کتاب مذهبی برهمنان مانند اوستا ايزد روشنايی و فروغ می باشد و زرتشتيان بپرستش گاه خويش درب مهر گويند هر دو جشن مهرگان و نوروز از آثار درخشان و جاودان ايران زمين هستند و برماست که اين دو ميراث گرانقدر نياکانمان را همچون دو گنجينه گرانبها سينه به سينه و نسل به نسل انتقال دهيم چرا که هويت و پهنای مرز ايران زمين را اين دو جشن به وضوح نشان می دهد و هر کجا نوروز و مهرگان جشن گرفته شود آنجا ايران است و هر که ايندو جشن با شکوه و زيبا را برگزار کند ايرانی. مهرگان و نوروز در کنار يکديگر هزاران سال است که همانند دو ستون محکم و استوار پايه های استقلال و فرهنگ ايرانی را حفظ نموده اند و برگزاری همين آيين های ساده ولی سحر انگيز ايرانيان را همدل ساخته و بار ديگر کنار هم جمع نمود .متاسفانه از آيين مهرگان امروزه جزء ميان زرتشتيان اثری باقی نمانده و اين آيين ملی که همانند نوروز به تک تک ايرانيان تعلق دارد به روحی تازه و همتی ملی نياز دارد تا دوباره مانند گذشته جايگاه خود را بازيابد و احياء گردد .مهرگان برای سپاسگزاری از داده های ایزدی برگزار میشود .
شود مردمی کیش وآیین ما
نگیرد خرد خرده بر دین ما
بیاریم آن آب رفته به جوی
مگر زان بیابیم باز آبروی
فردوسی
در واقع مهرگان: هم زمانی روز مهر و ماه مهر بوده است.جشن کشاورزی و هنگام برداشت و به انبار سپاری برداشت تابستانی ,آغاز زمستانی سخت ,روز پیروزی فریدون بر ضحاک .ایرانیان همچنین مهر را ایزد عهد و پیمان و دشمن پیمان شکنی می پنداشتند. طبق متون اوستایی مهر دارنده دشتهای فراخ و دهنده ثروت و خرمی است
مهرگان بر همگی مبارک
بیا دزدکی، کله بکش از کوتوی در که بی تو دلم خودشو پت پت می کنه
**********
گله تو ورداشت بر سر تل انجیری از میون احشوم نمیا صدای کفگیری
سطل دوغی نمونده بر بال دیدون که ماستی به بادیه نداروم ، هم پنیری
**********
هوا امشو چو دلم غم گرفته زمونه بیوفا با من سر جنگ گرفته
چه سازم با زنگار غم امشو به کفگیر زمونه دیگ دلم منگ گرفته
**********
نشستم بر خری که هیلو هیلو کنه بتراته یا که به لکه رفتن دلو دلو کنه
خر موشه التیزی کند از سرناجنسی من موندم و که دستم گلو گلو کنه
**********
بی تو هر گس خو نمیا یه سراغم بی تو دیگه گلی وا نمیشه در باغم
نمی دونم چه می سوزه به جونوم همی دونوم که پت پت می کنه چراغم
**********
پسینی هوا چو دلم غم گرفته پر ز دولخت شده و ماتم گرفته
این گرگ و میشی که داره امشو گمونم که بهر دل من خم گرفته
**********
میون کم نمکم و هوا شده گرگ و میش نه راهی به پس دارم و نه گامی به پیش
امشو شدم همنشین شوره و اشلون تنهاییم عجب نمک می زنه براین دل ریش
**********
گرفتم بره ای از میش که سالار بشه به سالاری گله ام بگرده و بسیار بشه
خشکسالی آمد و کردش روانه پیوال قسمتش این بود سالار که پت خوار بشه
بازخیال
باز هم دیار
بازهم دیار خاطره ها
خیال باز پر می کشد
ره تا کجا؟
دیار خاطره ها
تا دورهای دور
سرزمین سبز آدور
پر از شط های سفید خاک
سرشار از مارپیچ کوره راه
بهار سنجد
عطر دشتی
ابهت یک شنزار
همه صداقت
همه رفاقت
یک لحظه ،تامل
یک آن ، درنگ
ای خیال ای پرگشوده تا اوج
مرا با خود ببر
پروازم بده
من هنوز تشنه آن خاک پاکم
من هنوز محتاج ریگزارم
بگذار عقده های دل را در" چاه ریگی" بگشایم
که در میان شنزار
چه صادقانه ، چه سبک بار
خورشید را بدرقه می کردیم
پنجه خستگی ناپذیر اجل زد آهنگ دگر
زندگی باز زهرتلخ خویش را بریخت به جام
فسانه هستی شد کوته زین شرنگ تلخ کام
جز به اندوه، خورشید سر نمی کشد در پس کوه
جز به غم ، ماه سر نمی کشد بر سر ویرانه اندوه
باز هم دیده غمگین سحر از برای ماتم شمع می گرید
باز هم دل شکسته از برای فراق خورشید جمع می گرید
چشمه های اندوه ز چشمان تر ، باز هم بر خاک تازه گریست
عقده بغض های ناگفتنی، از برای یک مسافر بلند آوازه گریست
شمعی یگانه ، خسته از سوز سوختن ، خاموش شد از تند باد
نیمه شب بود که فرزانه ای بی ادعا ارجعی الی ربک را ندا داد
......
باز هم در دیوار شهر سیه پوش ماتم شد
ادیبی بزرگ و والا،معلمی بی همتا ،فرزانه ای به تمام معنا بی ادعا ، بزرگواری به دنیا بی اعتنا ، سخندانی اسوه و یکتا ، رخت بر بست و از این عالم خاک سوی عالم بالا پر گشود
در گذشت جانسوز بزرگ مرد علم و ادب و اندیشه و معلم نمونه شهرمان و اسوه اخلاق و زندگی جناب آقای حاج نصرت الله معصومی بر تمامی باز ماندگان و سوگواران آن عزیز تسلیت باد.
کلامی برای تسلی نیست ، صبر و زمان همگان را یار باد.

