يكي نيم وري مي شد و آرنجش را مي گذاشت بر زمين
يكي سر چنگو مي نشست و تو گويي كه نشسته بر زين
يكي هم جمع و جور بود ، گوئيا كه سوار شده بر گرجين
يكي روي ريگها ولو مي شد و خواب مي ربودش سنگين
يكي به زير پا يش داشت چادر شوي ويا تربه ويا خورجين
يكي هم ريگهاي نرم را به زير پا مي كشيد چو قالي رنگين
يكي صاف و ميزون مي نشست تو گويي كه او شده توچين
هر يكي به هر حالتي در سرآن حوضو مي شد محفل نشين
يكي هم در آن ميان خودش را وزيري مي پنداشت و فرزين
همه دلخوش به آب گوارايي بوديم و لقمه اي از ناني جوين
مزه سيب ترش كنج باغ را دوست داشتيم چو شهدو انگبين
روزگار چه خوش مي گذشت در زير اين سايه ها اين چنين
ايام مي گذشت و دست ويرانگر زمانه بنشسته بود در كمين
گذشت روزگار سر حوضو و ما را بجا مانده بس غمي سنگين
قلعه عبدل آباد، در روزگاری نه چندان دور مسکن و ماوای انسانهایی
بزرگ بود که همه از برکت نام و دولت آوازه این بزرگان به خود می بالیم.
در داخل سراخانه ها انبار هايي ساخته بودند كه جايگاه :
خم (براي نگهداري جو و گندم و پنبه دانه و سنجد و . . . و درجهت دور نگهداشتن از موشها ..)
خمره ( جهت نگهداري ترشي باغي و دوشاب و . . . )
ته توك (نيم طبقه چوبي كه تعدادي از وسايل را بر روي آن قرار مي دادند مثل شكمبه هاي قورمه )
آخوره ها ( محلي براي نگهداري پياز و به و انار و مواد غذايي داخل ديگها و . . . )
خوره ( كيسه مانندي ضخيم و بسيار بزرگ با ظرفيت 150 كيلوگرم جهت جابجايي بار با الاغ )
كودي ( از خوره كوچكتر است ، براي حمل خاك و كود با الاغ )
گليم ( زير اندازي كه در محل مي بافتند)
مخشيف ( مشابه گليم ولي منحصرا از پارچه هاي مستعمل بافته مي شد)
نمد( بالا پوشي كه از پشم ميماليدند و در بيابان و براي چوپانان استفاده مي شد)
بغل بند ( از نمد كوچكتر و فاقد آستين بوده و سبكتر از نمد بود)
چادر شو يا جاوند ( چادر شب )
پلاس ( چادر مخصوص ايلياتي كه از يك قسمت سر تاسري مربوط به سقف و دو عدد مربوط شقه كه ديواره هاي جنبي را پوشش مي دادند)
شقه هاي پلاس ( دو ديواره جنبي كه در امتداد قسمت مركزي ( اصلي ) پلاس قرار مي گرفتند. )
كماچه ( دو عددچوب مخصوص تخته مانند، كه در امتداد هم و زير قسمت مياني پلاس مي گذاشتند و هر كدام از آنها به كمك يك تير چوبي كه با قسمت مياني آن درگير مي شدند و باعث مي گرديدند كه قسمت مياني پلاس (تم پلاس: به ضم ت) را بر سر پا قرار گيرد. )
تير هاي چوبي پلاس( هر پلاس با 10 الي 12 تير چوبي كه در دو رديف و در امتداد هم در زير پلاس و در حد فاصل محل اتصال شقه ها با قسمت اصلي قرار مي گرفتند، باعث مي شدند كه تمامي پلاس بطور كامل بلند شود.( بر سر پا مي ايستاد)
كمو ( الك ) و قپون ( ترازو) و ريسپون (ريسمان) و خورجين و سطل و كماجدان و ديگها و نمكدان و كوچه دان ( جايگاه قاشق ها)
سفتو ( سبد بافته شده از تركه هاي درختان بادام وحشي (مر به فتح ؛م؛ )
لوده ( نوع مخصوصي از سبد كه بيشتر و منحصرا جهت حمل انگور با خر مورد استفاده قرار مي دادند و به لحاظ طرح خاصي كه داشت، سبب مي گرديد كه در حين نقل و انتقال ، انگور كمترين صدمه را ببيند)
جوال( كيسه مانندي بزرگ و ضخيم كه براي حمل و جابجايي گندم و آرد و جو و كشك و. . . با خر و نگهداري آن ها به كار مي رفت . )
مشك و مشكو ( مشك آب):( براي ايلياتي جزو وسايل ضروري و لازم بودند. )
و ديگر وسايل و تجهيزات زندگي بدون تشريفات در داخل قلعه را شامل مي شود كه نام بردن از تمامي آنها و كاربردشان در اين مقال نمي گنجد . . . . .
ادامه دارد . . . .
سبزدر سبز، سرخ وسپيد سپيد
چشمك برگهاي درختان بيد
چلچله بر آشيان دستي كشيد
بهاران، روشن و پاك از راه رسيد
*****
غنچه برآورد ، ناربن پير
نيلوفر، حلقه زد چوزنجير
كبوتران ،سر مست وشاد
دامن گلداري بر قامت كوير
*****
برسنگ هم ميرويد از لطف بهار
سرخ و سبز ، با رنگهاي بيشمار
سپيده با شبنم ، چشم درانتظار
خيال انگيز،نسيم مي آيد پر بار
*****
بهار سنجد كرده همه را مدهوش
نواي خوش مرغان مي آيد بگوش
خاك ، تيرگي ها را كرده فراموش
گل، به روي بلبل بگشوده آغوش
*****
بوي گرم علف پيچيده در دامن باغ
لاله در باديه برافروخته صد چراغ
بستر زمين در نوازش آفتاب گرم
شاخسار نارون بپوشيد آشيان كلاغ
گلگشت، آيينه بهار
قدمها، در جوار هم
نسيم، جاري در ميان
دستها، مهربان با هم
نگاه ها، گرم، پر زشرم
تبسم ها، پر ز تكرار
تماشا، بس پر خريدار
گلزار، همه گشت و گذار
لحظه ها ، خاطره آفرين
خاطره ها، همه شيرين
سايه ها ،شهد و شكر
بوي خوش به دستان نسيم
باد مي گذرد و بر شانه مي افشاند
همه فارغ از خويش
همه پي فراغت خويش
بهار . . .
چه دل انگيز است.

خورشید با خنده گفت:
ببین روز شاد را
بنگر مهربانی های باد را
انگار ، آب دگر باره نوبر است!
انگار، سرمای دی در گذر است!
××××
موجی از میان رود خروشان
موجی کف آورده به دهان
....... به طنز گفت:
انگار ، امروز خنده های تو هم نوع دیگر است!
انگار ،خنده تو با این خروش آب در گذر است!
باد از میان شاخه به نجوا اشاره کرد:
اینان چه غافل اند،
اینان چه باطل اند!
فردا، سحر ، بهار دل انگیز، بر در است!
فردا، سپیده، بهار دل افروز ،میسر است!
......و باغ چشم در راه بهار دارد.

سنجد ( Sorb ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
سمنو (Samanoo): نماد خوبي براي زايش گياهي و بارور شدن گياهان
سبزه (Verdure) : موجب فراواني و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است.
سيب سرخ (Red Apple ) : نمادي است از باروري و زايش
سماق (Sumac) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سير (Garlic) : براي گندزدايي و پاکيزگي
سرکه (Vinegar) : براي گندزدايي و پاکيزگي
قرآن(Quran) : کتاب مقدس هر آيين
تخم مرغ (Eggs) : از نوع سفيد يا رنگي نمادي است از نطفه و نژاد
ماهي سرخ (Gold Fish) : ماهي يکي از نمادهاي آناهيتا فرشته آب و باروري است و وجود آن باعث برکت و باروري مي گردد.
سکه (Silver & Gold Coin) : موجب برکت و سرشاري کيسه است
نقل (Comfit ): نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
شيريني (Sweets ) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
آجيل (Nuts) : نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
اسپند ( Wild Rue): در زمانهاي قديم مقدس بوده و در رسم هاي نيايشي بکار برده مي شده.
انار (Pomegranate) : پردانگي انار نشان از برکت و باروري است.


